داستان سکسي لز يواشکي | ایوم

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان سکسي لز يواشکي

داستان سکسي لز يواشکي

داستان سکسي لز يواشکي
 
لز من و صبا – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/لز-من-و-صبا
Translate this page
Feb 17, 2013 – لز. سلام. این اولین داستان منه و امیدوارم ناشی گریم رو ببخشین.ضمنا همین جا از کسایی که از همجنس بازی بدشون میاد میخوام که این داستان رو نخونن که اذیت نشن! داستان از … فرداش یه شرت و سوتین ست بنفش پوشیدم و یواشکی عطر داداشمو برداشتم و زدم! بهترین …. لز نخوندم..خیلی دوس دارم با دخترایی که لزن سکس کنم …
شیطونی های یواشکی
https://shahvani.com/dastan/شیطونی-های-یواشکی
Translate this page
May 10, 2017 – من عاشق شیطنتم علی الخصوص شیطونی های یواشکی تو داستان های قبلیم به دو موردش اشاره کردم این ی مورد جدیده که هفته پیش واسم اتفاق افتاد البته بهتره بگم … قدیم برق زد دلم میخواست باهاش شیطونی سکسی کنم و انتقاممو از زنش و خواهر شوهرام بگیرم غرق این فکرا بودم که اومد تو فری باهاش روبوسی کرد منم همینطور
اولین لز در میانسالی
https://shahvani.com/dastan/اولین-لز-در-میانسالی
Translate this page
اولین لز در میانسالی. 1391/8/7. لزبین. سلام من لادن هستم مدتی میشه که با این سایت آشنا شدم و خیلی خوشم اومد واسه همین تصمیم گرفتم داستان خودم را برایتان ارسال کنم اما داستان من با همه داستانهایی که خواندید … از آن شب به بعد اکثرا در حمام حال میکردم یا با همان ظرف شامپو و یا با کدو و موزهایی که یواشکی دور از چشم بچه ها می بردم حمام .
Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن – صفحه 6
https://www.looti.net/12_621_6.html
Translate this page
Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن … لز خانمها رودیدم چون شوهرم خیلی به فیلم سکس مخصوصا صحنه های زن با زن یا لز علاقه داره …اما اصل ماجرای …. دل به دریا زدمو رفتم از تو یخچال یواشکی یه خیار تپل مپل برداشتم سریع رفتم تو دستشویی کلی مایع دستشویی روش خالی کردم و کلی پوستشو شستم.. پریدم تو …
داماد خوشتیپ | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/داماد-خوشتیپ/
Translate this page
Jun 25, 2011 – گذشت تا اینکه تابستان شد و هوا گرم اون روزهای جمعه اغلب خانه ما بود باورش شاید سخت باشه ولی تمام هفته تو فکر خیالم باهاش بودم تا شب جمعه بیاد و اون خانه ما با شه اغلب شب‌های جمعه می یومد خانه ما و شب‌ها تو اتاق خواهرم با هم می خوابیدن و خوب دیگه هر چی بود اون زنش بود و من باید حسرت می‌کشیدم بعضی شبا یواشکی از راه …
داستان سکسي لز يواشکي | مجله تفریحی دانلودی یدک

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS