داستان با سيماخانم | ایوم

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان با سيماخانم

داستان با سيماخانم

داستان با سيماخانم
 
من، ستار و مهشاد (داستانهای پیچیده) | haminan.com
haminan.com › کتاب و شعر › داستان
Translate this page
Dec 25, 2016 – یه وقتهایی یه سری داستانها هست که باید از اول اولش بگی. ولی در این داستان به ذکر همین قسمت اکتفا میکنم که من با سیما همکلاسی ستار و مهشاد با این وایبر، بعضی وقتها حرف میزدیم. اتفاق هایی افتاده بود که گفتنش سخته ولی تا این حد بدونیم که این سیما خانم محترم از دیدن برخی وقایع در اطرافش ناراحت بودند.
داستان با سيماخانم – کوک
cocmsi.ir/داستان-با-سيماخانم/
Translate this page
داستان با سيماخانم سیما خانم خوشخبت بود – موضوع آزاد www.mozooazad.com/ShowFullArticle/…/سیما-خانم-خوشخبت-بود. Translate this page
شرمین نادری. کارشناسی ارشد تصویرسازی از دانشگاه تهران، نویسنده و تصویرگر، نویسنده مطبوعات از سال 1381 در چلچراغ، روزنامه اعتماد، مجله کرگدن و… نویسنده کتاب‌های خانجون و کوچه …
همدمی برای شما – داستان خواستگاری
rahnemayeezdevaj.blogfa.com/post/41
Translate this page
همدمی برای شما – داستان خواستگاری – بهانه ای برای یافتن یک همدم. … داستان خواستگاری. مگر عمه خانم، دست بردار بود. آن قدر رفت و آمد، تا پدر سیما را راضی کرد که فعلاً اسمی از حج نیاورد تا معامله، جوش بخورد، بعداً یک فکری می کنند. هفته سوم. پدر سیما … قرار شد دور وسایل چوبی را خط بکشند و ما دوباره رفتیم خانه سیما خانم. هفته چهارم.
سیما خانم خوشخبت بود – موضوع آزاد
www.mozooazad.com/ShowFullArticle/…/سیما-خانم-خوشخبت-بود
Translate this page
شرمین نادری. کارشناسی ارشد تصویرسازی از دانشگاه تهران، نویسنده و تصویرگر، نویسنده مطبوعات از سال 1381 در چلچراغ، روزنامه اعتماد، مجله کرگدن و… نویسنده کتاب‌های خانجون و کوچه پریون، قمر در عقرب، ماه گرفته‌ها، تلخ وشیرین بلدیه، اشرف جان و رویاهای شهریور، فدایت شوم ورویای تهران و… دنبال کن · داستان. سیما خانم خوشخبت بود.
داستان ریش در دیباچه | نیستان فلسفه
https://neyestan-fa.persianblog.ir/51dKNMrrBQSQdMq93O0w-داس…
Translate this page
May 3, 2010 – به دیباچه سری زدم و داستانهای تازه را مرور کردم، داستان ریش از کاوه سلطانی را خواندم، چیزی که حداقل در پنج صفحه داستان می گنجید، با بیانی ساده و روان ، بدون جمله های اضافی، تنها با چند دیالوگ و با یک پرداخت هنرمندانه روایت شده بود. قصه ای از جماعت از ما بهتران ها! آنهایی که کارشان با دور زدن آدمها و قانون می چرخد.

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS