داستانهاي لز | ایوم

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستانهاي لز

داستانهاي لز

داستانهاي لز
 
همکلاسی من (داستان) – Persian Epoch Times
persian.epochtimes.com/arts…/همکلاسی-من-داستان-33678.html
Translate this page
Oct 3, 2016 – کلاس پنجم دبستان بودم که با دختری دوست شدم که نامش فاطمه بود. از آنجا که در آن سنین نیاز به یافتن دوست همسن مهم بود، به دلایلی با فاطمه که در میز من هم می‌نشست به صحبت و دوست شدن پرداختم. صورت فاطمه به نظرم در آن زمان غمگین می آمد و اسرار آمیز ولی‌ دلیل این حس خود را درک نمی‌کردم. یادم می یاد که یک روز در زنگ …
من پونه هستم، ۲۴ ساله و همجنسگرا – BBC Persian
www.bbc.com/persian/iran-41469485
Translate this page
Oct 13, 2017 – در رشته مطالبی که به مناسبت فصل صد زن در نظر گرفتیم، از شماری از مخاطبان همجنسگرای بی‌بی‌سی درخواست کردیم تا از تجربیات خود بگویند. پونه، ۲۴ ساله که در ایران زندگی می کند بخشی از این تجربیات را با ما در میان گذاشت.
داستان لز
https://shahvani.com/dastan/tag/لز
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. لز من با دوستم فاطمه, 11147, 6, 16. لز من و خواهر زاده خوشگلم دریا, 20683, 10, 9. لز با مهتا, 2439, 11, 7. لز توی آرایشگاه, 19807, 11, 6. لذت لزی که با دو تا کیر کلفت به اوج رسید, 42450, 11, 12. عشق یا … (۱), 1450, 0, 1. زیر دندان پلنگ (۱), 2725, 13, 6. لز با عشق زندگیم بعد از 2 سال انتظار, 6320, 10, 3. لز من و …
داستان لزبین
https://shahvani.com/dastan/tag/لزبین
Translate this page
نام داستان, بازدیدها. من همجنسگرام؟ 1889, 3, 4. ماجرای رها (۱), 10061, 19, 1. جر خوردن کونم, 25632, 4, 23. پشت رابطه ی فرشته و تهمینه چه بود؟ 17616, 51, 9. شروع, 9005, 19, 2. Je t’aime, 12794, 14, 5. گاییدن سارا, 13447, 0, 15. عاشق لز با وجود شوهر, 14557, 2, 11. عاشقانه های سحر ناز (۱), 8719, 2, 1. عشق یک طرفه, 12139, 7, 2. لز عالی با …
داستان من و زندایی الهام جونم | غزلکده
https://ghazalkade.ir/threads/112/
Translate this page
Nov 6, 2017 – داستان من برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و عزیز دردونه دایی محسن.اون زمان هر پنجشنبه دایی می اومد خونه ما و شب بند و بساط شامو برمیداشتیم و با پیکان آلبالویی دایی می زدیم بیرون ،بعد از شام دایی بازم بر میگشت خونه ما و تا نصفه های شب باهم شوخی میکردیم و خوش میگذروندیم،وسطای …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS